بازخواندن . [ خوا /خا دَ ] (مص مرکب ) بازگرداندن . طلبیدن : غمی گشت و لشکر همه بازخواندبزودی سلیح و درم برفشاند.فردوسی .ز ری مردک شوم را بازخوان ورا مردم شوم و بدساز خوان . فردوسی .سکندر بدو گفت کاینست راست تو طینوش را بازخوانی رواست . فردوسی .ز خیمه فرستاده را بازخواندبتندی سخنها فراوان براند. فردوسی .و من همی گویم که او [ خالدبن ولید ] منافق است ، او را باز باید خواندن . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). ح...