بازخمانیدن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) چنان باشد که کسی آواز و گفتار خود را [ بکسی یا ] چیزی مانند کند، گویند که فلان کس فلانی را بازخمد یعنی برآرد. ( کذا ). ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). ادا در آوردن. تقلید کسی را برآوردن. شکلک ساختن : مردم نئی ای حیز به چه ماند رویت چون بوزنه ای کو بکسی بازخماند.طیان.|| بازخمید؛ کسی بطعنه شخصی را باز نمود و بطعنه حکایت او کرد. ( فرهنگ سروری ). کسی که بعنوان طعنه ...