کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بازاری-کردن | کلماتور
معانی کلمه : بازاری کردن
تلفظ بین المللی :
/bɑzˈɑri kˈardan/
تلفظ :
[bAz'ARi k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
به بازار عرضه کردن
در بازار داد و ستد کردن
در بازار سیاه معامله کردن
بازار چیزی را شکستن یا کساد کردن
بازار کردن
باجاروی برقی تمیز کردن
کرانه باختری رود اردن
باتری روی کربن
فهرست شهرهای کرانه باختری رود اردن تحت کنترل دولت فلسطین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بازاری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازار کردن. عرضه کردن متاع و کالا. ( ناظم الاطباء ). || بر سر زبانها انداختن. همه جایی کردن. بهمه گفتن. بهمه رساندن.
فرهنگ فارسی
عرضه کردن
کلمات مرتبط
به بازار عرضه کردن
در بازار داد و ستد کردن
در بازار سیاه معامله کردن
بازار چیزی را شکستن یا کساد کردن
بازار کردن
باجاروی برقی تمیز کردن
کرانه باختری رود اردن
باتری روی کربن
فهرست شهرهای کرانه باختری رود اردن تحت کنترل دولت فلسطین
نظرات