بار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حمل. ( در تداول گناباد خراسان و بسیاری از شهرها نیز به این معنی آمده است ). بار بر ستور نهادن. بار بر پشت خر و استر و مانند آن نهادن : قاطرها را بار کردن. حمل کردن. ( ناظم الاطباء: بار ): کرب الناقة کروباً؛ بار کردن ناقه را. ( منتهی الارب ) : شتر بارکرده بدیبای چین بیاراسته پشت اسبان بزین.فردوسی.بیاورد آنگه شتر دو هزارهمه باژ قنوج کردند بار.فردوسی.همان جامه و تخت و...
فرهنگ فارسی
حمل بار کردن
1. در برنامهنویسی، کپی کردن دادهها از حافظۀ اصلی به ثبات دادهها 2. کپی کردن برنامهای از یک افزارۀ ذخیرهسازی به حافظه برای اجرا
مترادف و متضاد
prime (فعل)تحریک کردن، اماده کردن، بار کردن، بتونه کاری کردن، تفنگ را پر کردن، قبلا تعلیم دادنburden (فعل)بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردنfill (فعل)انباشتن، باد کردن، بار کردن، سیر کردن، پر کردن، پر شدن، متراکم وانباشته کردن، نسخه پیچیدن، اکندنload (فعل)بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، بار زدن، بار گیری شدن، تفنگ یا سلاحی را پر کردنweight (فعل)سنگین کردن، بار کردنpack (فعل)بردن، توده کردن، بار...
فرهنگستان زبان و ادب
{load} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] 1. در برنامه نویسی، کپی کردن داده ها از حافظۀ اصلی به ثبات داده ها
2. کپی کردن برنامه ای از یک افزارۀ ذخیره سازی به حافظه برای اجرا