بار خواستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) اجازه ، اذن ، دستوری ، رخصت دخول و ورود طلبیدن. دستوری ِ درآمدن نزد شاه یا امیری کسب کردن : ز چین نزد شاپور شد بار خواست به پیغمبری شاه را یار خواست.فردوسی.زدربان نباید ترا بار خواست بنزد من آی آنگهی کِت هواست.فردوسی.بآواز از آن بارگه بار خواست چو بگشاد در باغبان رفت راست.فردوسی.یعقوب بن لیث رسولی بنزد محمدبن طاهر فرستاد چون رسول یعقوب بیامد و بار خواست ، ح...
فرهنگ معین
(خا تَ ) (مص م . ) اجازة ورود طلبیدن ، اذن دخول خواستن .