معانی کلمه : بارگیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بارگیرنده، باربرنده، بردارندۀ بار.
۲. اسب و هر حیوان بارکش.
۳. کشتی، ارابه، اتومبیل، یا هر وسیلۀ نقلیۀ باری.
۲. اسب و هر حیوان بارکش.
۳. کشتی، ارابه، اتومبیل، یا هر وسیلۀ نقلیۀ باری.
فرهنگ معین
(اِ. ص . ) بار برنده ، هر حیوان بارکش .
فرهنگ فارسی
اسب و شتر را گویند
( اسم ) ۱ - حیوانی که بار را حمل کند باربر . ۲ - ارابه کشتی و اتومبیل باری. ۳ - هودج کجاوه عماری . ۴- ماد. هر حیوان .
( اسم ) ۱ - حیوانی که بار را حمل کند باربر . ۲ - ارابه کشتی و اتومبیل باری. ۳ - هودج کجاوه عماری . ۴- ماد. هر حیوان .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
tonnage (اسم)
گنجایش کشتی برحسب تن، تن شماری، بر حسب شماره تن، بارگیر
