بارور. [ وَ ] ( ص مرکب ) درختی که بار دارد و باردهنده بود. شاعر گوید : زان چنار و سرو را بر نی و شاخ بارورکز سر بدخواه تو بار آورد سرو و چنار.( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 163 ) ( حاشیه فرهنگ اسدی خطی - نخجوانی ). درختی که بار آورد و باردهنده بود. ( اوبهی ). درختی که بار آرد : بنخل بارور سنگ از در و دیوار می بارداگر اهل دلی آماده شو صائب ملامت را.میرزا صائب.نمیدانم نهانی را که نامش آرزو کردم شود روزی ز...