بارقه . [ رِ ق َ ] (اِخ ) یا برقه ، نام خاندانی که رئیس آن بنام آمالقار بارقه ای معروف بوده است . آنیبال و اسد روبال مشهور، به این خاندان انتساب داشته اند و شاید وجه تسمیه ٔ بن غازی به اسم «برقه » هم به همین خاندان مربوط باشد. (از قاموس الاعلام ترکی ج 2). رجوع به لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج 2 شود....
فرهنگ عمید
۱. روشنایی، پرتو: بارقه ای از ایمان در او وجود دارد. ۲. برق زننده، درخشنده.
فرهنگ معین
(ر ِ ق ِ ) [ ع . بارقة ] (اِفا. ) ۱ - برق زننده ، درخشنده . ۲ - ابر با برق و درخشنده .
فرهنگ فارسی
ابر برق دار، ابری که از آن برق بجهد ( اسم ) ۱ - برق زننده درخشنده. ۲ - ابر با برق و درخشنده . نام خاندانی