بارد. [ رِ ] (اِخ ) لقبی که بغلط و عداوت به حمادبن اسحاق بن ابراهیم ماهان ارجانی فارسی معروف بموصلی داده اند.
بارد. [ رِ ] (اِخ ) ابوالفرج محمدبن عبیداﷲ، شاعر بغدادی معروف به بارد. از محدثان بود.وی از ابوبکر شبلی حکایاتی روایت کرد و ابوالحسن احمدبن علی طوری ازو روایت دارد. (از انساب سمعانی ).
بیذوق، بیلطف
خنک، سرد، یخ ≠ حار
سردمزاج، عنین، ناتوان
بیمزه، لوس، ناخوشایند
۱. خنک، سرد، یخ
۲. بیمزه، لوس، ناخوشایند
۳. بیذوق، بیلطف
۴. سردمزاج، عنین، ناتوان ≠ حار