Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بادید

تلفظ بین المللی : /bˈɑdid/ تلفظ :‌ [b'Adid]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بادید آمدن
  • بادید آوردن
  • بادید امدن
  • بادید اوردن
  • بادید کردن
  • مقررات پرواز بادید
  • بادیدار
  • دید و بازدید
  • راه انداز بادی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بادید. ( ص ) آشکارا و هویدا و ظاهراً و بطور وضوح. ( ناظم الاطباء ). بمعنی پدید یعنی ظاهر و نمایان. ( شعوری ج 1 ورق 156 ): اما بعد از آن ازآل بوبکر و آل عثمان و آل عمر هرگز هیچ بادید نیامد. ( کتاب النقض ص 477 ). کاروانهای تجار و ارباب بضاعت روی بکار آوردند و از آفت و مخافت راه ایمن یافتند و نعمت و خصبی تمام بادید آمد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ فارسی

آشکارا و هویدا

کلمات مرتبط

  • بادید آمدن
  • بادید آوردن
  • بادید امدن
  • بادید اوردن
  • بادید کردن
  • مقررات پرواز بادید
  • بادیدار
  • دید و بازدید
  • راه انداز بادی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات