معانی کلمه : بادام
لغت نامه دهخدا
بادام . (اِخ ) ابن عبداﷲ. نام مأموری که بفرمان هارون الرشید، یحیی برمکی را قید و بند کرد. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 240).
فرهنگ عمید
۱. (زیستشناسی) میوهای کوچک، کشیده، و تقریباً بیضیشکل با دو نوع تلخ و شیرین که روغن آن مصرف دارویی دارد.
۲. گیاه درختی این میوه با برگهای باریک و گلهای صورتی.
۳. [قدیمی، مجاز] چشم معشوق.
〈 بادام کوهی: (زیستشناسی) = ارژن
فرهنگ معین
( اِ. ) درخت یا درختچه ای از تیرة گل - سرخیان با میوه ای که تازه اش سبز و کرکدار است ولی به تدریج پوستش سخت می شود که مغز آن شیرین ، خوراکی و روغن دار است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سردهای از گلسرخیان شامل درختان یا درختچههای خاردار یا بدون خار با برگهای متناوب و خزانکننده معمولاً با دُمبرگهای غدهدار با گلبرگهای سفید یا صورتی و میوۀ شفت برونبَر معمولاً کرکدار با هستۀ نرم و صاف یا شیاردار و گلهایی که پیش از سبز شدن برگها ظاهر میشوند
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
۱کنایه از:گردویی که به آسانی مغزش جدا شود ۲بادام
/baadaam/ کنایه از: گردویی که به آسانی مغزش جدا شود - بادام
فرهنگ اسم ها
اسم: بادام (دختر) (فارسی)
معنی: میوه ای کوچک و کشیده با دو پوسته یکی نرم و سبز و دیگری سخت و چوبی
معنی: میوه ای کوچک و کشیده با دو پوسته یکی نرم و سبز و دیگری سخت و چوبی
مترادف و متضاد
almond (اسم)
بادام، مغز بادام، درخت بادام
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بادام ثمره درخت بادام هست و از آن به مناسبت در باب صلات و حج سخن رفته است.
۱. ↑ العروة الوثقی ج۲، ص ۳۹۱.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۲، ص۳۸.
...
۱. ↑ العروة الوثقی ج۲، ص ۳۹۱.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۲، ص۳۸.
...
wikifeqh: بادام
فرهنگستان زبان و ادب
{Amygdalus} [گیاهان دارویی] سرده ای از گل سرخیان شامل درختان یا درختچه های خاردار یا بدون خار با برگ های متناوب و خزان کننده معمولاً با دُم برگ های غده دار با گلبرگ های سفید یا صورتی و میوۀ شفت برون بَر معمولاً کرک دار با هستۀ نرم و صاف یا شیاردار و گل هایی که ...
