Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : باد

تلفظ بین المللی : /bˈɑd/ تلفظ :‌ [b'Ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • باد امس
  • باد ایزد
  • باد برف خوار
  • باد بسامان
  • باد جن
  • باد خورشیدی
  • باد سرخ
  • باد شیطان
  • باد غالب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

باد. [ دِن ْ ] (ع ص ) بیابان نشین . رجوع به بادی شود.

باد. [ بادد ] (ع اِ) اندرون ران . (مهذب الاسماء). اصل الفخذ. بیخ ران . درون ران . ومنه حدیث ابن الزبیر: انه کان حسن الباد اذا رکب ، و هما بادان . (منتهی الارب ). درون ران . (ناظم الاطباء).

باد. (اِخ ) دهکده ای است از اصفهان و بعضی گویند از قرای گلپایگانست . (مرآ...

فرهنگ عمید

باد.

باشد: زنده باد، پاینده باد، مرده باد.

باشد: زنده باد، پاینده باد، مرده باد.۱. (هواشناسی ) هوای متحرک، حرکت شدید یا ضعیف هوا که در اثر اختلاف درجۀ حرارت و به هم خوردن تساوی وزن مخصوص در نقاط مختلف کرۀ زمین به وجود می آید.۲. ‹واد› ورم، آماس، و برآمدگی در بدن یا چیز دیگر.۳. [مجاز] غرور، نخوت، خودبینی.* باد بروت: ‹باد و بروت› [قدیمی، مجاز] خودبینی، خودپسندی، عجب...

فرهنگ معین

[ په . ] (پس .)در ترکیب با کلمة دیگر معنای دارندگی می دهد، آذرباد، گلباد.

[ په . ] ( اِ. ) ۱ - وزشی که در اثر جابجا شدن هوای گرم و سرد بوجود می آید. ۲ - یکی از چهار عنصر (آب ، باد، خاک و آتش ) نزد قدما. ۳ - غرور، خودبینی . ۴ - هدر، بیهوده . ۵ - ورم ، پف کردگی . ۶ - هیچ ، پوچ . ۷ - آه و ناله . ، ~به آستین کسی کردن کنایه از: کس [ په . ] (پس . )در ترکیب با کلمة دیگر معنای دارندگی می دهد، آذرباد...

دانشنامه آزاد فارسی

باد bauthord در مهندسی، واحد سرعت انتقال سیگنال هایی که معادل یک پالس در ثانیه است و نیز اندازه گیری سرعت انتقال سیگنال های بین دستگاه های الکترونیکی، مانند رایانه و تلگراف. تا اوایل دهه ۱۹۹۰، به عنوان واحد اندازه گیری سرعت مودم به کار می رفت، ولی چون مودم هایی با سرعت کمتر در دسترس بودند، سرعت باد را معمولاً معادل ارسال سیگنال ها، یعنی بیت بر ثانیه، به حساب می آورند. این مسئله در سرعت های بالاتر ...

فرهنگ فارسی

حرکت هوا نسبت به سطح زمین

شهری در آلمان ( بادن و ورتمبرگ ) ۳۹/٠٠٠ سکنه . دارای آبهای گرم معدنی .
در ترکیب آید و معنی دارندگی و اتصاف دهد آذرباد گلباد .
بیابان نشین

دانشنامه عمومی

باد یا واد, به جریان هوا گفته می شود، به طور کلی تر، به حرکت گاز در اتمسفر باد گفته می شود؛ به طور ساده تر، باد از طریق گرم شدنِ نابرابرِ سطح زمین در اثر تابش خورشید پدید می آید.بادهای غربی بین عرض های جغرافیایی ۳۰ تا ۶۰ درجهٔ شمالی و جنوبی، این بادهای شدید که در جهت چرخش زمین می وزند، جریان دارند.بادهای قطبی در عرض های جغرافیایی بالاتر از ۶۰ درجه به وجود آمده و در اثر انتشار توده های هوای سرد از ...

نقل قول

باد به جریان هوا گفته می شود، به طور کلی تر، به حرکت گاز در اتمسفر باد گفته می شود؛ به طور ساده تر، باد از طریق گرم شدنِ نابرابرِ سطح زمین در اثر تابش خورشید پدید می آید.• نشانه شناسی: نمادگرایی باد چندین وجه دارد، به دلیل انقلابِ درونی اش، نماد بی ثباتی، ناپایداری و بی استحکامی است… از سویی دیگر، باد مترادف با نفخه است و در نتیجه مترادف است با روح و جوهر روحی از مبدأیی الهی. از اینجاست که زبور، ه...

گویش مازنی

۱ورم – آماس ۲رماتیسم

/baad/ ورم – آماس - رماتیسم

گویش اصفهانی

تکیه ای: vây
طاری: vây
طامه ای: vây
طرقی: vây
کشه ای: vây
نطنزی: vây

مترادف و متضاد

هوا

دم، نفس

بادا، باشد

پف، فوت، تیز، ریح

ابهت، اهمیت، شکوه

باطل، بیهوده، لغو

بارح، برآمدگی، دمل

آماس، آماه، نفخ، ورم

توفان، شمیم، صرصر، نسیم، نفخه

افاده، خودبینی، تکبر، خودبزرگ بینی، غرور، فیس، نخوت

۱. هوا ۲. آماس، آماه، نفخ، ورم ۳. پف، فوت، تیز، ریح ۴. توفان، شمیم، صرصر، نسیم، نفخه ۵. بادا، باشد ۶. افاده، خودبینی، تکبر، خودبزرگ بینی، غرو...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] باد به معنای هوای متحرک است. از آن به مناسبت در باب هایی همچون طهارت، صلاة، حج، سبق و رمایه، نکاح، صید و ذباحه، غصب و دیات سخن رفته است.۱) برخی قدما باد را همچون آفتاب، از (مطهرات) شمرده اند. ۲)از شرایط حصول طهارت به آفتاب آن است که خشکانیدن، مستند به آن باشد؛ لیکن در اینکه آیا دخالت مثل باد در خشکیدن، به حصول طهارت زیان می رساند یا نه، اختلاف است. ادرار کردن رو به بادادرار کردن رو به ب...

واژه نامه بختیاریکا

دردهای پیش از زایمان؛ باد گِریدِن
متوازن؛ هم ردیف. مثلاً نبش توت بیل به باد توا مو بو یعنی نبش اتاقت بزار به ردیف اتاقهای من باشه
با؛ بوف؛ پَندَو
وا

فرهنگستان زبان و ادب

{wind} [علوم جَوّ] حرکت هوا نسبت به سطح زمین

کلمات مرتبط

  • باد امس
  • باد ایزد
  • باد برف خوار
  • باد بسامان
  • باد جن
  • باد خورشیدی
  • باد سرخ
  • باد شیطان
  • باد غالب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات