Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : باج

تلفظ بین المللی : /bˈɑdʒ/ تلفظ :‌ [b'AdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • بأج
  • باج ارنست
  • باج دونالد
  • باج گیری
  • باج راه
  • باج سبیل خور
  • باج لنگرگاه
  • باج گیر
  • باج سبیل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

باج . (اِخ ) دهی است از طوس مولد فردوسی . (آنندراج ). رجوع به باژ شود.

باج . (اِ) معرب «با» و «وا» در سکبا و آش با. ج ،باجات . رجوع به «با» و «وا» در همین لغت نامه شود.

باج . (ع اِ) در اصطلاح موسیقی ، بم . (دزی ج 1 ص 47)....

فرهنگ عمید

۱. در آیین زردشتی، از مراسم مذهبی: ◻︎ چو آمد وقت خوان، دارای عالم / ز موبد خواست رسم باج و برسم (نظامی۲: ۱۵۹).
۲. (اسم مصدر) در آیین زردشتی، خاموشی و سکوت هنگام اجرای بعضی مراسم مذهبی.
۳. [قدیمی] گفتار؛ سخن.
۴. [قدیمی] در آیین زردشتی، دعاهایی که آهسته و زیر لب می‌خواندند.

۱. پولی که به‌زور از کسی گرفته شود.۲. [قدیمی] خراج؛ مالیات؛ عوارض: ◻︎ سزد اگر همه دلبران دهندت باج / تویی ...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ.) کلیة دعاهای مختصر که زرتشیتان آهسته به زبان می رانند. واج و واژ و باژ نیز گویند.

( اِ.) 1 - آنچه که در قدیم پادشاهان بزرگ از فرمانروایان زیردست می گرفتند. 2 - خراج ، مالیات ، عوارض . 3 - گمرک . 4 - جزیه . ؛ ~به شغال ندادن به زور و قلدری تسلیم نشدن .

[ په . ] (اِ. ) کلیة دعاهای مختصر که زرتشیتان آهسته به زبان می رانند. واج و واژ و باژ نیز گویند. ( اِ. ) ۱ - آنچه که در ق...

فرهنگ فارسی

بر سر بعض کلمات در آید و معنی عکس و قلب دهد : باجگونه باژگونه بازگونه.
مستوی برابر

دانشنامه عمومی

اتاوه

باج سرمایه ای است که یکی از طرفین به عنوان نشانه ای از احترام یا اغلب در زمینه های تاریخی یا نشانی از تسلیم یا وفاداری به دیگری می دهد.Kwak, Tae-Hwan and Seung-Ho Joo. (2003). The Korean Peace process and the Four powers. Burlington, Vermont: Ashgate. /; OCLC 156055048Pratt, Keith L., Richard Rutt and James Hoare. (1999). Korea: a Historical and Cultural Dictionary. Richmond: Curzon Pr...

گویش مازنی

بباف

۱اجاره بهای مرتع ۲نوعی رشوه

/baaj/ بباف & اجاره بهای مرتع - نوعی رشوه

مترادف و متضاد

گمرک

ارتشا، باژ، رشوه

سخن، کلمه، واج، واژ

جزیه، خراج، ساو، عوارض، مالیات، نمار

۱. ارتشا، باژ، رشوه
۲. جزیه، خراج، ساو، عوارض، مالیات، نمار
۳. گمرک
۴. سخن، کلمه، واج، واژ

tribute (اسم)خراج، احترام، تکریم، باجtax (اسم)خراج، تحمیل، مالیات، باج، تقاضای سنگینimposition (اسم)وضع، تکلیف، تحمیل، مالیات، باجscot (اسم)اسکاتلندی، مالیات، باجtoll (اسم)خراج، هزین...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] باج، معرّب «باژِ» فارسی در دوره اسلامی می باشد.از قرن چهارم تا هشتم صورت «باژ» متداول تر بوده است. مثلاً در شاهنامه اغلب این صورت به کار می رود (گرچه «باج» نیز به کار رفته) و عبارت «باژوساو» نیز آمده است. همچنین در شاهنامه هنگام اشاره به جزیه و غرامتی که فرمانروایان امپراتوری روم شرقی به ایرانیان فاتح پرداخته اند، اصطلاح «باژروم» به کار رفته است.گستره جغرافیائی استعمال لفظ باجبهرامی، شا...

کلمات مرتبط

  • بأج
  • باج ارنست
  • باج دونالد
  • باج گیری
  • باج راه
  • باج سبیل خور
  • باج لنگرگاه
  • باج گیر
  • باج سبیل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات