Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بابلی

تلفظ بین المللی : /bˈɑbelˌi/ تلفظ :‌ [b'Abel,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسی
  • بابلی اسارت
  • بابلی خوردن
  • بابلی دادن
  • بابلی سیلان
  • بابلی فورموزی
  • بابلی ها
  • بابلی ژاپنی
  • هاروت بابلی
  • اصطفن بابلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بابلی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب بشهر بابل مازندران .

بابلی . [ ب ِ ] (اِ) می . باده . || سحر. جادو. (منتهی الارب ) (دزی ج 1 ص 47).

بابلی . [ ب ِ ] (اِخ ) رجوع به محمدبن علاءالدین شود. (اعلام زرکلی ج 1 ص 137)....

فرهنگ عمید

از مردم بابُل.

۱. مربوط به بابِل.
۲. از مردم بابِل.
۳. تهیه‌شده در بابِل: کمان بابلی.

۱. مربوط به بابِل.
۲. از مردم بابِل.
۳. تهیه شده در بابِل: کمان بابلی.
از مردم بابُل.

فرهنگ معین

(بِ ) (ص نسب ) ۱ - منسوب به بابِل . ۲ - کنایه از: جادوگر.

دانشنامه آزاد فارسی

بابُلی
از گویش هایمازندرانیکه مردم بابل به آن سخن می گویند و به قائم شهری نزدیکاست.
wikijoo: بابلی

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به بابل ( مازندران ) از مردم بابل .
می باده

کلمات مرتبط

  • بابلی اسارت
  • بابلی خوردن
  • بابلی دادن
  • بابلی سیلان
  • بابلی فورموزی
  • بابلی ها
  • بابلی ژاپنی
  • هاروت بابلی
  • اصطفن بابلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات