معانی کلمه : بابلی
لغت نامه دهخدا
بابلی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب بشهر بابل مازندران .
بابلی . [ ب ِ ] (اِ) می . باده . || سحر. جادو. (منتهی الارب ) (دزی ج 1 ص 47).
فرهنگ عمید
از مردم بابُل.
۱. مربوط به بابِل.
۲. از مردم بابِل.
۳. تهیهشده در بابِل: کمان بابلی.
۱. مربوط به بابِل.
۲. از مردم بابِل.
۳. تهیه شده در بابِل: کمان بابلی.
از مردم بابُل.
۲. از مردم بابِل.
۳. تهیه شده در بابِل: کمان بابلی.
از مردم بابُل.
فرهنگ معین
(بِ ) (ص نسب ) ۱ - منسوب به بابِل . ۲ - کنایه از: جادوگر.
دانشنامه آزاد فارسی
بابُلی
از گویش هایمازندرانیکه مردم بابل به آن سخن می گویند و به قائم شهری نزدیکاست.
از گویش هایمازندرانیکه مردم بابل به آن سخن می گویند و به قائم شهری نزدیکاست.
wikijoo: بابلی
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به بابل ( مازندران ) از مردم بابل .
می باده
می باده
