معانی کلمه : بابل
لغت نامه دهخدا
بابل . [ ب ِ ] (اِخ ) رجوع به بابل قُله سی شود.
بابل . [ ب ِ / ب ُ ](اِخ ) نام مردی ابله که گویند روزی آهویی بده درم خریده بود، ازو پرسیدند که بچندش خریده ای ، ده انگشت را وا کرده آهو را گذاشت ، آهو برجست رو بصحرا آورد.
فرهنگ عمید
درختچه ای با برگ های دوردیفی شبیه برگ اقاقیا و گل های زرد که مصرف دارویی دارد.
فرهنگ معین
(بِ ) ( اِ. ) مغرب .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
۱باول – رودی در کناره غربی بابل کنونی ۲نام شهرستان بابل ...
/baabel/ باول – رودی در کناره غربی بابل کنونی - نام شهرستان بابل برگرفته از همین رود است
مترادف و متضاد
باختر، مغرب، غرب ≠ خاور، شرق، مشرق
