معانی کلمه : ایوب
لغت نامه دهخدا
ایوب . [ اَی ْ یو ] (اِخ ) نام پدر سلطان صلاح الدین ایوبی مؤسس سلسله ٔ ایوبیان . رجوع به صلاح الدین شود.
ایوب . [ اَی ْ یو ] (اِخ ) ابن قاسم الرقی . یکی از نقله و مترجمین از سریانی به عربیست . از جمله ترجمه های او ترجمه ٔ ایساغوجی است . (ابن الندیم ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
از انبیای مذکور در تورات وی به شکیبایی در بلایا و محنتها نامبردار است . ذکر او در قر آن آمده است . یا سفر ایوب . یکی از اسفار عهد عتیق که در آن قصه ایوب و تجارب و صبر او و مجادلاتش با دوستان به تفصیل حکایت شده .
نجم الدین . اولین از ملوک ایوبی بود وی در قاهره در گذشت و در مدینه منوره دفن شد .
نجم الدین . اولین از ملوک ایوبی بود وی در قاهره در گذشت و در مدینه منوره دفن شد .
دانشنامه عمومی
آئوب. شهر آئوب (به آلمانی: Aub) در ایالت بایرن در کشور آلمان واقع شده است.
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: آئوب
نقل قول
ایّوب پیامبر در ادیان ابراهیمی: یهودیت، مسیحیت، و اسلام است.
•
•
wikiquote: ایوب
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ayyub) در لغت به معنی برگشت به سوی خدا است ؛ (در اعلام) از انبیا مذکور در تورات و قرآن کریم .
مترادف و متضاد
job (اسم)
کار، امر، ساخت، شغل، ایوب
