اینچنین. [ چ ُ / چ ِ ] ( ق مرکب ) بدین نحو و به این طریق. ( فرهنگ فارسی معین ). همچنین و باین نحو و باین طریق و باین سان. ( ناظم الاطباء ) : فریدون نکرد اینچنین کار یادکه خود تخت ضحاک دادش بباد.فردوسی.گر تو خواهی که حج کنی پس از این اینچنین کن که کردمت تعلیم.ناصرخسرو.اینچنین به ْ که وزیر است پسر پیش پسرهم بدان سان که پدر پیش پدر بود وزیر.معزی.نقیبان را بفرمود آن جهاندارندارید اینچنین اندیشه را خوا...
فرهنگ معین
(چُ )(ق مر. )بدین نحو، به این طریق .
فرهنگ فارسی
بدین محو و باین طریق بدین نحو باین طریق. جمع : این چنینها