معانی کلمه : اینجو
لغت نامه دهخدا
اینجو. (اِخ ) امیرشرف الدین محمود یکی از ملازمان امیرچوپان بود که بوزارت فارس و کرمان و یزد و کیش و بحرین منصوب شد و بزودی ممالک جنوب ایران از اصفهان تا جزایر خلیج فارس را تحت اداره ٔ خود درآورد و بنام امیرشرف الدین محمودشاه اینجو معروف گردید و مال و ثروت بسیار بدست آورد.
فرهنگ عمید
۱. در دورۀ ایلخانان مغول، زمین کشاورزی متعلق به دولت یا پادشاه.
۲. هرکسی که خاص پادشاه و از متعلقان و منسوبان او باشد.
۲. هرکسی که خاص پادشاه و از متعلقان و منسوبان او باشد.
فرهنگ معین
[ مغ . ] (اِ. ) زمین خالصه ایلخانان مغول .
