معانی کلمه : این
لغت نامه دهخدا
( آئن ) آئن. [ ءِ ] ( ع ص ) مرفّه و تن آسان.
این . [ اِی ْ ی ُ ] (اِ) بنفشه . بنفسج . (یادداشت به خط مؤلف ).
فرهنگ عمید
اشاره به نزدیک. Δ اگر با اسم دیگر به کار رود صفت است و اگر به تنهایی به کار رود ضمیر است و به اینان و اینها جمع بسته میشود.
اشاره به نزدیک. &delta، اگر با اسم دیگر به کار رود صفت است و اگر به تنهایی به کار رود ضمیر است و به اینان و اینها جمع بسته می شود.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص . ضم . ) ۱ - ضمیر اشاره برای نزدیک . مق . آن . ۲ - مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
( آئن ) /aaen/ آهن
فرهنگ اسم ها
اسم: آین (دختر، پسر) (فارسی)
معنی: آیین، دین، طریقت، آذین، زینت، آرایش
معنی: آیین، دین، طریقت، آذین، زینت، آرایش
گویش اصفهانی
تکیه ای: ne(n)
طاری: me / in
طامه ای: ni / ne
طرقی: me / in
کشه ای: me / in
نطنزی: ne(n)
مترادف و متضاد
which (ضمير)
کدام، که، این، که این
this (ضمير)
این
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
ای؛ هِ؛ هم؛ هَمی؛ هَمیو؛ ی؛ یو
