ایست. ( اِمص ) توقف. سکون. وقفه. مکث : نیستشان از جست وجو یک لحظه ایست از پی همْشان یکی دم ایست نیست.
مولوی.
که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست.
سعدی.
فرهنگ عمید
۱. = ایستادن۲. (اسم، شبه جمله ) فرمانی که برای دستور توقف به کار می رود، بایست، بر جای خود بمان.۳. (اسم، شبه جمله ) (نظامی ) فرمانی که برای توقف از طرف فرمانده به سربازان داده می شود.۴. (اسم، شبه جمله ) فرمانی که مٲمور راهنمایی و رانندگی برای توقف به وسایل نقلیه می دهد.۵. (اسم مصدر ) (پزشکی ) توقف عمل یکی از دستگاه های حیاتی بدن: ایست قلبی، ایست مغزی.۶. (اسم مصدر ) توقف....
فرهنگ معین
[ انگ . ] ۱ - (شب جم . ) (اِ. ) ایستادن ، توقف . ۲ - نقطة توقف (موسیقی ). ۳ - فرمان توقف . ،~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفة بررسی و تفتیش را بر عهده دارند. ۴ - (اِمص . ) توقف ناگهانی قلب .
دانشنامه آزاد فارسی
ایست stop در موسیقی ، دکمه ای که یکی از رژیسترهای یک ارگ یا یکی از مانوآل ها را در برخی از انواع هارپسیکورد کنترل می کند، و امکان تغییر دادن کیفیت آوای ساز به شیوه های گوناگون را برای نوازنده فراهم می سازد.نیز ←رژیستربندیwikijoo: ایست...
فرهنگ فارسی
یکی از گزینههای نوار ابزار (tool bar) که برای متوقف کردن عمل درحالِانجام به کار میرود
(مصدر ) ۱ - ایستادن توقف . ۲ - نقط. توقف . ۳ - فرمان توقف از طرف فرمانده بسربازان .
دانشنامه عمومی
ایست ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:ایست (شرکت)ایست (نشان)wiki: خط ایست گفته می شود. راننده هنگام مشاهده این تابلو باید قبل از خط ایست بایستد تا خودرویی که زودتر به تقاطع یا چهار راه رسیده حرکت کند و سپس به حرکت خود ادامه دهد. به عبارتی دیگر به هنگام مشاهده ی این تابلو حق تقدم با راننده ای است که زودتر به چهار راه رسیده یا نشان ایست بر سر راه او نیست.این نشان در امریکای شمالی بسیار ...