معانی کلمه : ایس
لغت نامه دهخدا
( آئس ) آئس. [ ءِ ] ( ع ص ) مأیوس. ناامید. نومید.
فرهنگ عمید
( آیس ) مٲیوس، ناامید، نومید.
فرهنگ معین
( آیس ) (یِ ) [ ع . ] (ص فا. ) مأیوس ، ناامید.
فرهنگ فارسی
( آیس ) ( اسم ) ناامید شونده نومید مایوس . ( بود شیخی عالمی قطبی کریم اندران منزل که آیس شد ندیم . ) جمع : آیسان : ( لیک خورشید عنایت تافته است آیسان را از کرم دریافته است . )
آیس، مایوس، ناامید، نومید
( اسم ) وجود مقابل لیس عدم . پناه دهری . وجود دهری .
آیس، مایوس، ناامید، نومید
( اسم ) وجود مقابل لیس عدم . پناه دهری . وجود دهری .
