معانی کلمه : اکی
لغت نامه دهخدا
اکی . [ اَک ْی ْ ] (ع مص ) وثیقه گرفتن از وامدار به گواهان . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
وثیقه گرفتن از وامدار به گواهان
دانشنامه عمومی
به فتح الف، مدفوع انسان را گویند
آکی. سیب آکی (نام علمی: Blighia sapida) نام یک گونه از تیره ناترکیان است.
wiki: آکی
گویش مازنی
آکی
زشت،بد،از اصوات جهت ترساندن کودکان و منع آن ها از انجام ...
/okey/ آکی & زشت، بد، از اصوات جهت ترساندن کودکان و منع آن ها از انجام کاری
