( آکنده ) آکنده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف ) پُر. انباشته. مملو. ممتلی. مکتنز. مشحون. مُختزَن : بایوان یکی گنج بودش [ فرنگیس را ] نهان نبد زآن کسی آگه اندر جهان یکی گنج آکنده دینار بودگهر بود و یاقوت بسیار بود.فردوسی.بفرمای تا اسب و زین آورندکمان و کمند گزین آورندهمان نیزه و خودو خفتان جنگ یکی ترکش آکنده تیر خدنگ.فردوسی.یکی بدره آکنده او را دهندسپاسی بشاه جهان برنهند.فردوسی.ز هر گونه ای گنج آکنده دید...
فرهنگ عمید
( آکنده ) ۱. پرکرده شده، انباشته. ۲. [قدیمی، مجاز] چاق، فربه. = طویله: روز به آکنده شدم، یافتم / آخور چون پاتلهٴ سفلگان (ابوالعباس ربنجنی: شاعران بی دیوان: ۱۳۵ ).
فرهنگ معین
( آکنده ) (کَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - انباشته ، پر. ۲ - میان از چیزی پُر شده . ۳ - پوشیده ، مخفی . ۴ - دفن شده . ۵ - منقش .
فرهنگ فارسی
( آکنده ) ( اسم ) جایگاه ستور اصطبل آخر طویله . جایگاه ستور