معانی کلمه : اکتفا کردن
لغت نامه دهخدا
اکتفا کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بس دانستن. بسنده کردن به. قناعت کردن به. ( یادداشت مؤلف ) :
از دوستان توقع ما ترک دشمنی است
ما قانعیم گر به همین اکتفا کنند.زخم دهان شکوه نمایان نمی شود
مردم به قدر حاجت اگر اکتفا کنند.
از دوستان توقع ما ترک دشمنی است
ما قانعیم گر به همین اکتفا کنند.زخم دهان شکوه نمایان نمی شود
مردم به قدر حاجت اگر اکتفا کنند.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کفایت کردن
دانشنامه عمومی
بسنده کردن
فرهنگ فارسی ساره
بسنده کردن
