معنی کلمه : او را ایستاده در ان جا دیدم
دانشنامه عمومی
کلمات مرتبط
- او را
- او را خرد کن
- را او چاره نشون هادان
- از دو سال پیش ( پیرارسال) تا به حال، او را ندیدهام ( دو سال است که او را ندیده ام).
- اگر الآن برویم، حتما به او ( او را) می رسیم.
- اگر الآن میرفتیم، حتما به او ( او را) میرسیدیم.
- ای کاش از همان اول حقیقت ( راستش) را (به او) گفته بودم.
- چطور او را نمیشناسی(اش) !؟
- کفشهایت را هرچه زودتر بپوش، تا برویم و او را پیدا(یش) کنیم.
