معانی کلمه : اولین
لغت نامه دهخدا
اولین .[ اَوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اول در حالت نصبی و جری : ثلة من الاولین . (قرآن 13/56). || قدماء.
فرهنگ عمید
نخستین.
فرهنگ معین
(اَ وَّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) نخستین ، پیشین . مق آخرین .
فرهنگ فارسی
جمع اول نخست ها نخستینها.
دانشنامه عمومی
اولین (به لهستانی: Ewelin) یک روستا در لهستان است که در گمینا گاروولین واقع شده است.
فهرست شهرهای لهستان
فهرست شهرهای لهستان
wiki: اولین
فرهنگ اسم ها
اسم: اولین (دختر) (لاتین) (تلفظ: evelin) (فارسی: اولین) (انگلیسی: evelin)
معنی: خوشایند، دلپذیر
معنی: خوشایند، دلپذیر
مترادف و متضاد
آغازین، نخستین، یکمین
فرهنگ فارسی ساره
نخستین، آغازین
