اورمز. [ م ُ ] (اِخ ) پسرزاده ٔ اسفندیار که پسر بهمن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء) : کمین بنده ٔ تو بود اورمز که توچون شبانی و ایشان چو بز.
فردوسی .
اورمز. [ م َ ] (اِخ ) اورمزد. ستاره ٔ مشتری . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ). آنرا ازاوش نیز خوانند. (آنندراج ). || (اِ) روز اول از هر ماه شمسی . (ن...
فرهنگ معین
(اُ مَ یا مُ ) (اِ. ) نک اورمزد.
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) اهور مزدا ۲ - ( اسم ) مشتری (سیاره ) ۳ - روز اول از هر ماه شمسی . پسر زاده اسفندیار که پسر بهمن باشد