Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اهلی

تلفظ بین المللی : /ˈaːhli/ تلفظ :‌ ['a:hli]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • اهلی ترشیزی یوسف
  • اهلی شیرازی محمد
  • اهلی کردن
  • اهلی شیرازی
  • اهلی ترشیزی
  • اهلی کمبوه
  • پرورشگاه حیوانات اهلی
  • چارپایان اهلی
  • حالت اهلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

اهلی . [ اَ ] (ص نسبی ) نسبت است به اهل . رام شده . رام . مأنوس . مستأنس . آموخته . مقابل وحشی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). هر دابه که بخانه و آدمیان الفت گیرد. مقابل وحشی . (از ناظم الاطباء). || هر درختی که در بستانها و خانه ها نشانند. (از ناظم الاطباء). مقابل بری .

اهلی . [ اَ ] (اِخ ) از شعرای شیراز است . مؤلف...

فرهنگ عمید

ویژگی هر حیوانی که به انسان و خانه ها الفت گرفته باشد، اعم از چهارپایان و پرندگان، رام شده.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) رام و مطیع .

فرهنگ فارسی

شیرازی . شاعر معروف ( ف. ۹۴۲ ه. ق ./ ۱۵۳۵ م . ) وی در فنون شاعری توانا و در ایراد سخنان دشوار و ابلاغ معانی بلند شهرت دارد و شعرش توام با صنایع شعری است و مع هذا از دقت اندیشه و رقت خیال بر خوردار است . وی در دیوان قصاید و غزلیات و رباعیات دارد و نیز مثنوی [ سحر حلال ] ازوست که آنرا در جواب تجنیسات و مجمع البحرین کاتبی بدو بحر و در دو قافیه سروده و دیگر مثنوی [ شمع و پروانه ] که در آن تصویری تخییل...

گویش اصفهانی

تکیه ای: akmtor_omnii / dassi
طاری: akmtor_omnii / dasti
طامه ای: a:li
طرقی: akmtor_omnii
کشه ای: akmtor_omnii
نطنزی: akmtor_omnii

مترادف و متضاد

محلی، ولایتی

آمخته، دست‌آموز، رام ≠ وحشی

۱. آمخته، دستآموز، رام
۲. محلی، ولایتی ≠ وحشی

native (صفت)بومی، اهلی، محلی، تنیdomestic (صفت)بومی، اهلی، رام، خانگی، خانوادگیaborigine (صفت)بومی، اهلیtame (صفت)اهلی، خو گرفته، رام، بی روح، بی مزه، سست مهار...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اهلی( اِنسی ) یعنی رام مقابل وحشی و از آن در بابهای مختلف چون حج، تجارت، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه بحث شده است.اهلی، ویژگی جانوری است که با انسان انس گرفته است، مانند کبوتر، گوسفند و اسباهلی در باب حجکشتن گاو، گوسفند و شتر اهلی در حال احرام جایز است؛ هر چند توحّش بر آن عارض شده باشد. کفاره شکار حیوان وحشی در حال احرام، اهلیِ آن است، مانند کفّاره شتر مرغ، گاو وحشی و آهو که به ترتیب شتر...

فرهنگ فارسی ساره

آرام، رام

واژه نامه بختیاریکا

به ره؛ دستی

کلمات مرتبط

  • اهلی ترشیزی یوسف
  • اهلی شیرازی محمد
  • اهلی کردن
  • اهلی شیرازی
  • اهلی ترشیزی
  • اهلی کمبوه
  • پرورشگاه حیوانات اهلی
  • چارپایان اهلی
  • حالت اهلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات