معانی کلمه : اهر
لغت نامه دهخدا
اهر. [ اَ هََ ] (اِ) آهار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به آهار شود.
اهر. [ اُ هََ ] (ع اِ) ج ِاَهَرَة. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به اهرة شود.
فرهنگ فارسی
( آهر ) ( اسم ) آهار
( ارسباران ) شهرستان اهر در شمال شرقی تبریز و مرکز آن شهر اهر است که ۳۲/٠۹۸ تن جمعیت دارد .
( اسم ) زبان گنجشک
جمع اهره
( ارسباران ) شهرستان اهر در شمال شرقی تبریز و مرکز آن شهر اهر است که ۳۲/٠۹۸ تن جمعیت دارد .
( اسم ) زبان گنجشک
جمع اهره
دانشنامه عمومی
اَهَرْ (Ahar) یکی از شهرهای شمالی استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان اهر است. این شهر بعد از سراب وچند شهر دیگر استان، حدوداً تا اوایل دهۀ 30، در تقسیمات کشوری، از دهات تبریز و استان اذربایجان شرقی محسوب می شده و از جمله اولین روستاهای استان بوده که صاحب شهرداری و به شهر تبدیل شده است. اهر بزرگ ترین شهر منطقهٔ ارسباران است.
گویش مازنی
آهار
/ahar/ آهار
