معانی کلمه : انگل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انگشت دست.
انگله#NAME?
۱. (زیستشناسی) جانداری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او غذا دریافت کند؛ پارازیت.
۲. (صفت) [مجاز] کسی که سربار سایرین شود و به هزینۀ دیگران روز بگذراند؛ طفیلی.
فرهنگ معین
(اَ گُ) (اِ.) انگشت ، اصبع .
(اَ گَ) (اِ.) 1 - گیاه یا جانوری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او تغذیه کند. 2 - موجود زنده ای که روی پوست ، داخل بدن انسان یا حیوانی زندگی کند. 3 - طفیلی ، سرِخر، مزاحم ، سربار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) تکمه دگمه گوی گریبان .
دانشنامه عمومی
(بافتحه الف و ضمه گاف) انگشت _ انگشت کردن
گویش مازنی
روستایی از توابع کجور نوشهر
۱نوک پستان گاو ۲حلقه ها و پولک هایی که برگردن می آویزند ۳تنه ...
/angel/ روستایی از توابع کجور نوشهر & نوک پستان گاو - حلقه ها و پولک هایی که برگردن می آویزند ۳تنه ی قطع شده ی درخت
مترادف و متضاد
پارازیت، میکرب، ویروس
طفیلی، گدا، مفتخوار، مفتخور
۱. پارازیت، میکرب، ویروس
۲. طفیلی، گدا، مفتخوار، مفتخور
واژه نامه بختیاریکا
( اَنگُل ) انگولک
لِلِک؛ کرنه
لِلِک؛ کرنه
