( آنچه ) آنچه. [ چ ِ ] ( ضمیر + حرف ربط ) آن چیز که. هر چیز که. هرچه. هرچه را که. تمام چیزها که. آن چیز را که. هر چیز که از : رو بخور و هم بده که گشت پشیمان هرکه نخورد و نداد از آنچه بیلفخت.رودکی.جدا کرد گاو و خر و گوسفندبورز آورید آنچه بد سودمند.فردوسی.بدیشان بگفت آنچه بایست گفت همان نیز با مریم اندر نهفت.فردوسی.بگنج اندرون آنچه بد نامدارگزیدند زربفت چینی هزار.فردوسی.ورا سام یل گفت برگرد و روبگو ...
فرهنگ عمید
( آنچه ) آن چیز، آن چیز که، هرچه، هرچه که، هرچیز که.
فرهنگ فارسی
( آنچه ) ( اسم ) آن چیز که هر چیز که هر چه که هم. چیزها که .(اسم اشاره آن چیز، آن چیزکه، هرچه، هرچیزکه
مترادف و متضاد
what(ضمير)
کدام، چه، چقدر، چه نوع، حرف ربط، هر چه، چه اندازه، انچه، چه مقدار