معانی کلمه : انوشیروان
لغت نامه دهخدا
انوشیروان . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن قابوس بن وشمگیربن زیار ششمین و آخرین پادشاه از آل زیار از 420 تا 434 هَ. ق . و ظاهراً لقب او دارا بوده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ابن منوچهر پادشاه گرگان ٠ خال او ابوکالیجار به نام او حکومت می راند و در ربیع الاخر سال ۴۲۳ ه٠ ق ٠ بمرد و گفتند که خال او وی را مسموم کرده بکشت تا سلطنت گرگان او دارد ٠
ابن منوچهر بن قابوس از آل زیار پس از پدر به حکومت طبرستان رسید ( ۴۲٠ ه. ق . ) در همین سال دارا بن قابوس حکومت را از او گرفت و انو شیروان در ۴۲۶ بار دیگر به حکومت رسید و تا ۴۳۴ امارت راند .
ابن منوچهر بن قابوس از آل زیار پس از پدر به حکومت طبرستان رسید ( ۴۲٠ ه. ق . ) در همین سال دارا بن قابوس حکومت را از او گرفت و انو شیروان در ۴۲۶ بار دیگر به حکومت رسید و تا ۴۳۴ امارت راند .
دانشنامه عمومی
نقل قول
خسرو انوشیروان، خسرو اول، شاهنشاه ساسانی بین سال های (۵۳۱ - ۵۷۹ میلادی)
•
•
wikiquote: انوشیروان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: anuširvān) (= انوشروان) ، ← انوشروان .
اسم: انوشیروان (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: anuširvān) (فارسی: انوشيروان) (انگلیسی: anushirvan)
معنی: جاوید، جاویدان، دارای روان جاوید، انوشروان، ( = انوشروان )، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر ( ص ) در زمان این پادشاه متولد شد
معنی: جاوید، جاویدان، دارای روان جاوید، انوشروان، ( = انوشروان )، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر ( ص ) در زمان این پادشاه متولد شد
