معانی کلمه : انشا
فرهنگ عمید
۱. هر نوع نوشتۀ ادبی.
۲. (اسم مصدر ) آموزش نویسندگی.
۳. نویسندگی.
۴. (اسم مصدر ) آفریدن، پدید آوردن.
۵. (اسم مصدر ) [قدیمی] منصب منشی گری و نویسندگی شامل نوشتن نامه ها و فرمان ها.
۲. (اسم مصدر ) آموزش نویسندگی.
۳. نویسندگی.
۴. (اسم مصدر ) آفریدن، پدید آوردن.
۵. (اسم مصدر ) [قدیمی] منصب منشی گری و نویسندگی شامل نوشتن نامه ها و فرمان ها.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . انشاء ] ۱ - (مص م . ) آفریدن ، به وجود آوردن . ۲ - آغاز کردن . ۳ - از خود چیزی گفتن . ۴ - (اِمص . ) سخن پردازی . ۵ - (اِ. ) نوشته .
فرهنگ فارسی
درس نویسندگی
جمع نشوئ پروردگان بالیدگان .
جمع نشوئ پروردگان بالیدگان .
مترادف و متضاد
تحریر، ترقیم
آفرینش، ابداع، ایجاد، خلق
۱. تحریر، ترقیم
۲. آفرینش، ابداع، ایجاد، خلق
