معانی کلمه : انسیه
لغت نامه دهخدا
انسیه. [ اُ سی ی َ / ی ِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به انس که به معنی خو گرفتن و الفت نمودن است.( از غیاث اللغات ). مقابل وحشیه. ( یادداشت مؤلف ).
- حمر انسیه ؛ خرها جز گورخر. ( یادداشت مؤلف ).
- حمر انسیه ؛ خرها جز گورخر. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
منسوب به انس که به معنی خو گرفتن و الفت نمودن است . مقابل وحشیه .
فرهنگ اسم ها
از نامهاي حضرت فاطمه به معني انسايت ـ خو گرفتن ـ انيس ـ مونس ـ همدم
(تلفظ: ensiyye) (عربی)(اِنس=انسان،بشر+ ایه (پسوند نسبت)) ، مربوط به انس ، منسوب به انس ، انسانی ، آدمی .
