معانی کلمه : اندیکاتور
لغت نامه دهخدا
اندیکاتور. [ اَ ت ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) دفتری که در ادارات خلاصه نامه های فرستاده و رسیده را در آن ثبت کنند. دفتر نماینده.
فرهنگ عمید
۱. دفتری که شماره نامه های رسیده و فرستاده در آن ثبت می شود.
۲. (شیمی ) معرف.
۲. (شیمی ) معرف.
فرهنگ معین
(اَ تُ ) [ فر. ] (اِ. ) دفتری که خلاصة نامه های فرستاده و رسیده را در آن ثبت کنند، نامه نما (فره ).
فرهنگ فارسی
تعریف کننده، معرف، نشان دهنده، دفترنماینده، دفتری که خلاصه نامه های رسیده وفرستاده در آن ثبت می شود
( اسم ) دفتری که خلاص. نامه های فرستاده و رسیده را در آن ثبت کنند دفتر نماینده.
( اسم ) دفتری که خلاص. نامه های فرستاده و رسیده را در آن ثبت کنند دفتر نماینده.
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
indicator (اسم)
نماینده، اندازه، مقیاس، شاخص، اندیکاتور
