معانی کلمه : اندود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ماده ای مثل کاهگل، گچ، یا سیمان که روی بام یا دیوار مالیده شود.
۲. (بن ماضیِ اندودن ) = اندودن
۳. اندوده، مالیده شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): زراندود، سیم اندود، گل اندود.
۲. (بن ماضیِ اندودن ) = اندودن
۳. اندوده، مالیده شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): زراندود، سیم اندود، گل اندود.
فرهنگ معین
( اَ ) (اِ. )ماده ای که به چیزی بمالند، مانند کاهگل که روی بام یا دیوار مالند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مادهای که به چیزی بمالندمثل کاهگل که روی بام یادیوارمالیده شودوبه معنی اندوده(مالیده شده )هرگاه باکلمه دیگرترکیب شود
۱ - کاهگل که بر بام و دیوار کشند گلابه . ۲ - ( اسم ) در ترکیب بمعنی (اندوده ) آید : زر اندود سیم اندود گل اندود .
۱ - کاهگل که بر بام و دیوار کشند گلابه . ۲ - ( اسم ) در ترکیب بمعنی (اندوده ) آید : زر اندود سیم اندود گل اندود .
دانشنامه عمومی
(گنابادی) اَنْدوْد؛ ماهی ای که با دود و نمک خشک کنند. || دود گوگرد دادن به انگور برای زودتر تبدیل شدن آن به کشمشش و مویز.
