اندرنهادن. [ اَ دَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قرار دادن. گذاشتن. در درون چیزی گذاشتن. در داخل چیزی قرار دادن : گر کسی بودی که زی توام بفکندی خویشتن اندرنهادمی بفلاخن.رودکی.- شمشیر اندرنهادن ؛ شمشیر کشیدن. با شمشیر حمله بردن : سپاه گروه گروه بر دشمن حمله کردند... خالد [ ابن ولید] شمشیر اندر نهاد و دشمن را همچنان بهزیمت اندر همی کشت. ( تاریخ بلعمی ).برآهیخت شمشیر و اندر نهادگیا را ز خون بر سر افسر ن...