اندام . [ اِ ] (ع مص ) پشیمانی دادن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پشیمان گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).
۱. تن؛ بدن؛ جسم.
۲. قدوقامت.
۳. (زیستشناسی) عضو بدن.
۴. عضوی که ظاهر باشد.
۵. [قدیمی، مجاز] قاعده و روش صحیح.
۶. [قدیمی، مجاز] کار آراسته و بانظام.
〈 اندام دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز]
۱. آراستن.
۲. نظموترتیب دادن.
هریک از بخشهای متمایز در پیکر موجود زنده که کار یا کارهای ویژهای انجام میدهد متـ . عضو
آلت، جوارح، عضو
بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، جسم، قامت، قد، کالبد، هیکل
۱. بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، جسم، قامت، قد، کالبد، هیکل
۲. آلت، جوارح، عضو
۳. ارگانیسم