معانی کلمه : انحصار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درگنجیدن در چیزی.
۲. محدود بودن.
۳. (اقتصاد ) اختصاصی بودن مالکیت چیزی یا امتیاز کاری یا فروش کالایی به کسی یا مؤسسه ای معین.
۲. محدود بودن.
۳. (اقتصاد ) اختصاصی بودن مالکیت چیزی یا امتیاز کاری یا فروش کالایی به کسی یا مؤسسه ای معین.
فرهنگ معین
(اِ حِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - محدود بودن . ۲ - مخصوص بودن کاری ، به کسی یا شرکتی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وضعیتی که در آن یک بنگاه یا گروهی از بنگاهها، کموبیش کل بازار یک محصول را در اختیار دارد متـ . انحصار عرضه
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
انفراد، محدودیت
اختصاص، تحدید، تخصیص، منحصر
۱. اختصاص، تحدید، تخصیص، منحصر
۲. انفراد، محدودیت
فرهنگ فارسی ساره
ویژه ساز
فرهنگستان زبان و ادب
{monopol} [اقتصاد] وضعیتی که در آن یک بنگاه یا گروهی از بنگاه ها، کم وبیش کل بازار یک محصول را در اختیار دارد
متـ . انحصار عرضه
