معانی کلمه : انتقاض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شکستن عهد و پیمان، پیمان شکنی.
۲. عودت زخم پس از بهبود یافتن.
۳. باطل شدن طهارت بر اثر یکی از مبطلات.
۴. پاره شدن.
۲. عودت زخم پس از بهبود یافتن.
۳. باطل شدن طهارت بر اثر یکی از مبطلات.
۴. پاره شدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شکستن . ۲ - به هدر دادن ، تباه نمودن . ۳ - (مص ل . ) تباه شدن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) شکستن گسیختن (تاب رسن پیمان و جز آن ). ۲ - ( مصدر )تباه شدن. ۳ - ( اسم ) پیمان شکنی پیمان گسلی . جمع : انتقاضات .
