انتصار. [ اِ ت ِ ] (مأخوذ از ع ، اِمص ) کینه کشی . انتقام : بر عزم انتصار و طلب ثار بر جانب قومش رحلت کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 72). ایلک خان بسر انتصارشد و با انصار خویش روی ببرادر نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 332). جز انتصار و طلب ثار روی ندید و جز حرکةالمذبوح چاره ندانست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 26)....
فرهنگ عمید
۱. نصرت یافتن، پیروزی یافتن، پیروز شدن بر دشمن. ۲. یاری دادن، کمک رساندن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) یاری دادن . ۲ - (مص ل . ) یاری یافتن . ۳ - پیروزی یافتن .
دانشنامه آزاد فارسی
انتصار (الانتصار). اِنتِصار (الاِنتِصار)(یا: انفرادات؛ انفرادات الامامیه) کتابی به عربی، در فقه تطبیقی، تألیف سیدمرتضی علم الهدی. زمانی، به فقه شیعه خرده می گرفتند که آرا و فتاوای آن، مبتنی بر استدلال و برهان نیست و هیچ یک از فقیهان مسلمان، چنان که باید رأی و فتوا را تأیید نمی کنند. در پی این انتقاد فراگیر، عالمان شیعی در صدد پاسخ گویی برآمدند و با تألیف آثاری چند کوشیدند ضمن مبرهن کردن آرای موج...
فرهنگ فارسی
نصرت یافتن، پیروزی یافتن، پیروزشدن بردشمن ۱ - ( مصدر ) یاری دادن نصرت دادن . ۲ - ( مصدر ) یاری یافتن نصرت یافتن . ۳ - پیروزی یافتن پیروز شدن غالب گردیدن. ۴ - داد ستدن .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: entesār) (عربی) (در قدیم) یاری دادن، کمک کردن ؛ یاری یافتن، نصرت یافتن ، پیروزی یافتن ، داد ستدن .
اسم: انتصار (دختر) (عربی) (تلفظ: entesār) (فارسی: اِنتصار) (انگلیسی: entesar) معنی: کمک کردن، یاری یافتن، نصرت یافتن، پیروزی یافتن، ( در قدیم ) یاری دادن، داد ستدن