انبوه. [ اَم ْ ] ( ص ) بسیار، خواه بسیاری مردم و خواه چیزی دیگر. ( از برهان قاطع ). بسیار و متعدد. ( ناظم الاطباء ). بسیار. ( انجمن آرا ). بسیار. متعدد. کثیر. ( فرهنگ فارسی معین ) : بر مقدمه او احنف قیس بود و سپاهی انبوه با او بودند. ( تاریخ سیستان ). احمدبن سمن را با لشکر انبوه کاری آنجا فرستاد. ( تاریخ سیستان ). این روز بوالحسن دررسید با لشکری انبوه و آراسته. ( تاریخ بیهقی ).جاسوسان رسیدند که عل...
فرهنگ عمید
۱. پر. ۲. بسیار. ۳. پیچیده، درهم. ۴. یک جاجمع شده، به هم پیوسته.
فرهنگ معین
( اَ ) (ص . ) ۱ - بسیار، زیاد. ۲ - پر، مملو.
فرهنگ فارسی
انبه: پر، بسیار، پیچیده ودرهم، یکجاجمع شده وبهم پیوسته ، انبوهی: فراوانی، کثرت ۱ - ( صفت ) یکجا جمع شده و بهم پیوسته. ۲ - بسیار متعدد کثیر. ۳ - پر مملو. ۴ - پر جمعیت . ۵ - ( اسم ) کثرت : انبوه جمعیت .
دانشنامه عمومی
انبوه (به تاتی: انبو) روستایی از توابع بخش عمارلو شهرستان رودبار در استان گیلان ایران است.فهرست روستاهای شهرستان رودبارفهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان کلیشم قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۱۳ نفر (۱۷۷خانوار) بوده است. مردمان این سرزمین هنوز به زبان تاتی که یکی از گویش های باستانی ایران محسوب می شود، تکلم می کنند.wiki: انبوه...