انباز کردن. [ اَم ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شریک کردن. اشتراک. ( فرهنگ فارسی معین ). || قرین کردن. همراه کردن : خرد را چو با دانش انباز کردبدل پاسخ نامه را ساز کرد.فردوسی.خرد با دل روشن انباز کردباندیشه مر نرد را ساز کرد.فردوسی.گر بسی مایه داری آخر کارحسرت و عجز را کنی انباز.عطار.طفل جان از شیر شیطان بازکن بعداز آنش با ملک انباز کن.مولوی. || مانند کردن. چیزی را نظیر و مانند چیز دیگر ساختن : نان اگر م...