امید کردن. [ اُ/اُم ْ می ک َ دَ ] ( مص مرکب )نوید دادن. وعده خوب دادن. وعده دادن : یکی بدره با هر یکی بار کردببرگشتن امّید بسیار کرد.فردوسی.بسی کردشان نیز فرخ امیدبسی دادشان مهتری را نوید.فردوسی.بسی روز را داده بودم نویدبسی کرده بودم ز هر در امید.فردوسی.سپاه را همه نیکویی گفت و از عمرو امیدها کرد. ( تاریخ سیستان ). باز معتضد او را [ عمرولیث را ] پیش خویش برد و امیدهای نیکو کرد و بنواخت. ( تاریخ سی...