معانی کلمه : امپریالیسم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سیاست مبتنی بر توسعه و بسط نفوذ و تجاوز قوای یک کشور بر کشورهای دیگر.
فرهنگ معین
(اَ پِ ) [ فر. ] ( اِ. ) ۱ - طرفداری از حکومت امپراطوری . ۲ - سیاستی که بنایش بر تسلط یک کشور بر کشورهای دیگر باشد. ۳ - نظام سرمایه داری پیشرفته مبتنی بر نفوذ و سلطة کشوری بر کشورهای دیگر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
طرفداری ازحکومت امپراتوری، سیاست مبتنی برتوسعه وبسط نفوذوتجاوزقوای یک کشوربرکشورهای دیگر
( اسم ) ۱ - طرفداری از حکومت امپراتوری ۲ - سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است .
( اسم ) ۱ - طرفداری از حکومت امپراتوری ۲ - سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
استعمارطلبی، توسعهطلبی، سرمایهداری
imperialism (اسم)
امپریالیسم، استعمار طلبی، حکومت امپراتوری
