معانی کلمه : امل
لغت نامه دهخدا
امل . [ اَ ] (ع اِ) اَمَل . رجوع به اَمَل شود.
امل . [ اُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ اَمیل . رجوع به اَمیل شود.
فرهنگ عمید
امید؛ آرزو؛ آرمان.
کسی که آشنا به آدابورسوم زمان نباشد و لباس و ظاهر یا افکارش مطابق زمانه نیست؛ کهنهپرست.
امید، آرزو، آرمان.
کسی که آشنا به آداب ورسوم زمان نباشد و لباس و ظاهر یا افکارش مطابق زمانه نیست، کهنه پرست.
کسی که آشنا به آداب ورسوم زمان نباشد و لباس و ظاهر یا افکارش مطابق زمانه نیست، کهنه پرست.
فرهنگ معین
(اَ مَ) [ ع . ] ( اِ.) امید، آرزو. ج . آمال .
(اُ مُّ) [ ع . ] (ص .) کهنه پرست ، کسی که با تمدن و تجدد سازگار نباشد.
(اَ مَ ) [ ع . ] ( اِ. ) امید، آرزو. ج . آمال .
(اُ مُّ ) [ ع . ] (ص . ) کهنه پرست ، کسی که با تمدن و تجدد سازگار نباشد.
(اُ مُّ ) [ ع . ] (ص . ) کهنه پرست ، کسی که با تمدن و تجدد سازگار نباشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آرزو
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
( آمل ) /aamel/ از شهرهای مازندران که رودخانه ی هراز از وسط آن می گذرد
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: amal) (عربی) (در قدیم) امید و آرزو.
اسم: امل (دختر) (عربی) (تلفظ: amal) (فارسی: اَمل) (انگلیسی: amal)
معنی: امید، آرزو، ( در قدیم ) امید و آرزو، به فتح الف
معنی: امید، آرزو، ( در قدیم ) امید و آرزو، به فتح الف
مترادف و متضاد
آرزو، امید، رجا ≠ یاس
square-toed (صفت)
قدیمی مسلک، امل، دارای پنجه مربع
prudish (صفت)
متظاهر، با احتیاط، امل
