امضاء. [ اِ ] ( ع مص ) روان کردن و در گذرانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بگذرانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). روان گردانیدن. ( آنندراج ). راندن. ( فرهنگ فارسی معین ). روان گردانیدن فرمان. ( غیاث اللغات ). اجرا کردن. عمل کردن : اگر آنچه مثال دادیم بزودی آنرا امضا نباشد... ناچار ما را باز باید گشت. ( تاریخ بیهقی ). اگر رأی تو بر این مقرر است و عزیمت در امضای آن مصمم ، باری نیک برح...
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) گذرانیدن . ۲ - جایز ش مردن . ۳ - ( اِ. ) نام خود را در زیر نوشته ای نوشتن ، دستینه .
[ویکی فقه] امضاء به معنی اجازه کردن ( تنفیذ) بوده و همچنین به علامت هویت شخص در پای اسناد نیز اطلاق می شود. از معنای اخیر به مناسبت در بابهای اجتهاد و تقلید، وقف و وصیت سخن رفته است.معنای اول در مورد شارع، حاکم، ولی و مالک صدق میکند مانند این که حاکمی حکم حاکم دیگر را تنفیذ کند یا در بیع فضولی مالک، معامله را امضا (تنفیذ) نماید.کاربرد امضاء به معنای دوم ۱. ↑ مجمع المسائل ج۳، ص۱۴۱.۲. ↑ تحریر الوس...