امر. [ اَ م ِ ] (ع ص ) برکت یافته در مال و نسل . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
امر. [ اَ م َ ] (اِخ ) موضعی است به دیار غطفان . (از مراصدالاطلاع ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
۱. تلختر.
۲. محکمتر.
۳. پابندتر به عهد و وفا.
۱. [جمع: اوامر] فرمان؛ حکم.
۲. [جمع: امور] کار.
۳. حادثه.
۴. (ادبی) در دستور زبان، فعلی که با آن فرمان میدهند.
۵. (تصوف) عالَم ملکوت؛ عالَم غیب.
〈 امر بهمعروف: [مقابلِ نهی از منکر] (فقه) وادار کردن مردم به کارهای پسندیده و خوب و تکالیف شرعی.
( اَ ) [ ع . ] 1 - (مص م .) فرمان دادن . 2 - (اِ.) دستور، حکم . جِ اوامر. ؛~ و نهی کردن کسی را به اطاعت از خود واداشتن .
فرمایش
۱دستور – فرمان ۲کار
دره ای در کلاردشت چالوس
قضا
فقره
جریان، حادثه، قضیه، مسئله
تحکم، حکم، دستور، فرمان، فرمایش
۱. قضا
۲. کار
۳. جریان، حادثه، قضیه، مسئله
۴. تحکم، حکم، دستور، فرمان، فرمایش
۵. فقره
فرمایش