امد. [ اَ م َدْ د ] (ع ن تف ) کشیده تر و درازتر. (ناظم الاطباء).
امد. [ اَ م َ ] (اِخ ) شهری است از بلاد جزیره بین دجله و فرات از دیار «بکر» دارای درختان بسیار و کشاورزی و باره ای بسیار محکم . (از روضات الجنات ص 464) پایتخت موزویوتامی (دیاربکر). (ناظم الاطباء). درناظم الاطباء اَمِدَ ضبط شده . در المسالک و الممالک ابن خردادبه و معجم البلدان و منتهی الارب «آ...
فرهنگ عمید
۱. غایت و نهایت و آخر چیزی. ۲. اجل. ۳. خشم.
( آمد ) ۱. اقبال، میمنت، فرخندگی.۲. (اسم ) [مجاز] حاصل.۳. (بن ماضیِ آمدن ) = آمدن۴. آمده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پیامد، پیشامد، سرآمد، درآمد.۵. آمدن (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): خوشامد.* آمدورفت:۱. آمدن و رفتن، ایاب وذهاب.۲. مراوده، دیدوبازدید.* آمدوشد: = * آمدورفت۱. غایت و نهایت و آخر چیزی.۲. اجل.۳. خشم....
فرهنگ معین
(اَ مَ) [ ع . ] ( اِ.) 1 - نهایت ، پایان . 2 - اجل .
( آمد ) (مَ ) (مص مر. ) ۱ - آمدن ، رفت و آمد. ۲ - بازگشت . ۳ - بخت ، سازگاری بخت .(اَ مَ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - نهایت ، پایان . ۲ - اجل .
( آمد ) شهری بود در شمال بین النهرین که رود خانه دجله از کنار آن میگذشته و امروز به دیار بکر معروف است .( مصدر ) ۱ - آمدن ایاب : رفت و آمد مقابل رفت ذهاب . ۲ - بازگشت . ۳ - اقبال روی آوردن بخت خجستگی مقابل نیامد . یا آمد کار . خجستگی یمن میمنت .غایت ونهایت و آخرچیزی، اجل، خشم، آماد جمع(اسم ) ۱ - غایت : نهایت پایان فرجام ۲ - اجل .شهری است از بلاد جزیره بین دجله و فرات از دیار بکر داری درختان بسیار ...
دانشنامه عمومی
امید
آمد. مختصات: ۳۷°۵۸′۵۵″ شمالی ۴۰°۱۲′۳۸″ شرقی / ۳۷٫۹۸۱۹۴°شمالی ۴۰٫۲۱۰۵۶°شرقی / 37.98194; 40.21056آمِد یا اَمیدا (به یونانی: Ἄμιδα) نام شهری باستانی که در حال حاضر در کشور ترکیه و استان دیاربکر قرار دارد. تاریخ نگاران رومی همچو امیانوس مارسلینوس و پروکوپیوس از آن به عنوان بخشی از بین النهرین نام بردند اما در واقع قسمتی از ارمنستان بزرگ است.آمد بعداً به دیار بکر و اکنون به نام استان «ا...
گویش مازنی
امید
/emmed/ امید
مترادف و متضاد
came(فعل)
امد، گذشته فعل امدن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَمَدُ: مدت-زمانمعنی عَمَدٍ: ستونها (جمع عمود)معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سختمعنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...معنی أَثَرِ: اثر-جای پا...