معانی کلمه : امخته
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( آمخته ) (مُ تِ ) (ص مف . ) نک آموخته .
فرهنگ فارسی
( آمخته ) ( اسم ) ۱ - یاد گرفته تعلیم گرفته. ۲ - موئ دب فرهخته . ۳ - معتاد خوگر. ۴ - رام شده مائ نوس دست آموز .
گویش مازنی
( آمخته ) /aamoKhte/ عادت کرده –انس گرفته - دست آموز
واژه نامه بختیاریکا
( آمُختِه ) ( تح ) ؛ ؛ آموخته؛ عادت کرده؛ دم زده؛ معتاد؛ وابسته؛ غیر از معنی رایجش؛ در بختیاری این معنی را می دهد.
